آلپاری

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :


عادات آدمهای موفق

1) فرصت هایی را می بینند و پیدا می کنند که دیگران آنها را نمی بینند.

2) از مشکلات درس می گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می بینند.

3) روی راه حل ها تمرکز می کنند.

4) هوشیارانه و روشمندانه موفقیت شان را می سازند، در زمانی که دیگران آرزو می کنند موفقیت به سراغ شان آید.

5) مثل بقیه ترس هایی دارند ولی اجازه نمی دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

6) سوالات درستی از خود می پرسند. سوال هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می دهد.

7) به ندرت از چیزی شکایت می کنند و انرژی شان را به خاطر آن از دست نمی دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی بافی و بی ثمر بودن است.

8) سرزنش نمی کنند (واقعا فایده اش چیست؟) آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می گیرند.

9) وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت شان پیدا می کنند و بیشتر از ظرفیت شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می کنند.

10) همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه ریزی می کنند و فکر می کنند تا وقتی که کارشان را انجام می دهند استرس کمتری داشته باشند.

11) خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند متحد می کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می دانند.

12) بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی گذارند زندگی شان اتوماتیک وار سپری شود.

13) به وضوح و دقیقا می دانند که چه چیزی در زندگی می خواهند و چه نمی خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

14) بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می کنند.

15) در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی کنند و زندگی شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی دهند.

16) آنها دانش آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می کنند. آنها از راه های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می گیرند.

17) همیشه نیمه پر لیوان را می بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

18) دقیقا می دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی شان را با از شاخه ای به شاخه ای دیگر پریدن از دست نمی دهند.

19) ریسک های حساب شده ای انجام می دهند؛ ریسک های مالی، احساسی و شغلی.

20) با مشکلات و چالش هایی که برایشان پیش می آید سریع و تاثیرگذار روبه رو می شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی کنند. با چالش ها روبه رو می شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می برند.

21) منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی مانند تا آینده شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می سازند.

22) وقتی بیشتر مردم کاری نمی کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می کنند.

23) بیشتر از افراد معمولی روی احساسات شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ گاه برده احساسات شان نمی شوند.

24) ارتباط گرهای خوبی هستند و روی رابطه ها کار می کنند.

25) برای زندگی شان برنامه دارند و سعی می کنند برنامه شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها :


نکته

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد. اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش. سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد. سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت. مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم. مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!! نتیجه اخلاقی : اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود. دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است . سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است. پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانی

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩
تگ ها : نکته


قیمتهای جهانی

 

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸۸


بورس (سیمان)

سیمان

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها : بورس


اسم اعظم

خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوئیا مسلم شد

ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد

پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد

گریه کن! گلاب افشان! گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد، قامت علی خم شد

قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد

تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس
گو فرات، خیبر شو! مرتضی مصمم شد

خادم برادر بود از ره پرستاری
در قدم مؤخر بود، از وفا مقدم شد

نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد

چرخ در خروش آمد، خاک شعله‌پوش آمد
آسمان به جوش آمد، کشته اسم اعظم شد

بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد

گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٧
تگ ها :


تقدیر

 

باید ترو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
 
با این که بی تاب منی بازم منو خط می زنی
باید ترو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
 
کی با یه جمله مثل من می تونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه؟
 
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی حس می کنم از راه دور
 
 
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
 
باید ترو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به من بودنه حتی از این کمتر نشی
 
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
 
باید ترو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
 
باید ترو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به من بودنه حتی از این کمتر نشی

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ،۱۳۸٧
تگ ها :


Dale Carnegie

  • «چیزی بگو که ارزش آن بیش از خاموشی باشد.»
  • «مردم سه دسته‌اند: یا نوکر پول، یا رفیق پول، یا ارباب پول.»

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
تگ ها : dale carnegie


 

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست...
ولی در نماز پایان آن است...
شاید به این دلیل که...
پایان نماز می تواند آغاز یک دیدار باشد.........
دکتر شریعتی

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸٧


سخن آخر

دکتر شریعتی : مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگیش از او دفاع می کند، زمان تبرئه اش می کند، پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود. هر چند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند ...

  
نویسنده : اونارتیش ; ساعت ٥:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٧